تو به اندازه تنهایی من خوشبختی!... ومن!!
شعر
تو چه ساعتی می آیی؟؟؟ نگاهم خیره به آونگ ساعت دیواری که در نبودنت مدام در تکرار آمدن و رفتن است گاهی به نقطه صفر می رسم!!! چه تو فیری می کند... وقتی نباشی عقربه ساعت چه ساعتی را نشان می دهد... کی به من می رسی؟؟؟ صدای تپش انتظارم سکوت خیابان را خیس کرده خیس دلتنگی توام کی به من می رسی؟!! دلتنگتم. ساغر انگار نفرین شده ام به چه گناهی نمی دانم...!!! دلم گرفته...از همه از خودم از زندگی از کسانی که دلتو مش شکنن و صدای شکستنتو نمی شنوند از خورشیدی که گرم نمی کند و نوری که تاریکی می دهد خسته ام خسته از بی وفایی .... سر نوشت بازیها دارد با دل من سکوتی دارم بلند تر از فریاد... سر درد امانم را بریده چشمانم به سیاهی میرود... همه جا تاریک است خندیدن را از یاد برده ام شادی با من غریبه است و چه دور می بینمش ...دست نیافتنی ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت صدای سکوت است که می آید و من تنها نشسته ام با بغضی در سینه ام به خدا دلم تنگ است ...تنگ چرا کسی باور ندارد!!!!شاید هم نمی خواهند باور کنند... خیلی وقت است در جستجوی شانه ایی هستم که روی آن های های گریه کنم اشک هایم خریداری ندارد... ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت می ترسم ....می ترسم از آن که پیش از پروانه شدن کرم وار در پیله تنهایی ام بمیرم ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت. ساغر که تو را در خود تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها ...دوستی ها ...ابدی من در این آیه تو را آه کشیدم ....آه....!!! من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم فروغ فرخزاد هیچ کس نمی داند چه بین ما گذشته...هیچ کس هنوز هم صدایت درگوشم هست... هنوز هم یادت هست تا صبح حرف می زدیم شعر می خواندیم...گاهی هم اشک می ریختیم دوری سخت است سخت... تحمل هایم همه تنهایم گذاشته اند همه... من از تو صبر نمی توانم ...نمی توانم لحظه ای از خاطرم نرفته ای ...حتی لحظه ایی من پیام ذوست داشتنم را با شعر هایم برایت می فرستم روی کاغذ سفید ...دل آبی خودکارم برایت می نویسداز دلتنگیم نمی دانم ان سو ...تو در چه حالی ولی خوب می دانم که من دلتنگتم. ساغر فلک در قصد ازارم چرایی گلم گر نیستی خارم چرایی؟؟؟ تو که باری ز دوشم بر نداری میان بار سر بارم چرایی؟ این مرد مغرور همان سنگ دل بی رحم... همان که شعر هایم از نگاهش در امان مانده جای دست هایش در صورتم جا مانده. ساغر چه شود به چهره زرد من نظری ز راه خدا کنی... که ا گر کنی همه درد من ...به یکی نظاره دوا کنی تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی.... به وفا خوشم که وفا کنی...به جفا خوشم که جفا کنی... به وفا خوشم به جفا خوشم !!! نه وفا کنی نه جفا کنی. مفهوم عشق غیر تو معنا نمی شود در ظرف فهم کوچک من که جا نمی شود... باید قطره ای شد از چشم چشمه شد بی اشک چشم چشمه که دریا نمی شود باید تا که اسمان به انتظار نشست جز این که انتظار معنا نمی شود در مانده ام مانده تر از هر زمان خویش مانده ام کی این قفل های بسته باز می شود؟ ساغر این نوشته برای تو...که فکر میکنی لیاقتش رو نداری. سنگ در برکه می اندازند و می پندارند....با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد!!! کی به انداختن سنگ پیاپی در اب ماه را می شود از حافظه آب گرفت. دلتنگم این بود خواهش یگانه ما .... که بیایی شبی به خانه ما... کاش نزدیک خانه ات می بود در و دیوار و بام و خانه ما من ز کویت کنم چگونه گذر که نمانده دگر بهانه ما سر کشیده عشقم به رسوایی شد عالم ز فسانه ما بلبلی به چمن گفت: زدی آتش به آشیانه ما دلت هرگز به حال ما هر گز نمی سوزد گرچه واقفی به روزگار ما آتش سر خیم به نظر در گرفته مگر ز خانه ما دل به موزیک درد می نالد شنیدی مگر ترانه ما. عشقری اگر این جرم و گناه است...مرا گنه کار عالم بدانید به لب هایم نگویید خاموش که در دل عشقی نافرجام دارم ز پایم بردارید این بند ها را...به سر اندیشه پرواز دارم اگر روزی گشایم پر به پرواز به آسمان شیراز پر گشایم ز دور ببینم رخسارت را...که _دلی تنگ دارم تنگ دارم خیالم مانده بر خاطره ایی گنگ دلم با ناله خویش میکند خو.... مرا دیوانه ای عاشق بخوانید. ساغر در شب شرارتی هست که من گریه می کنم ....و صبح بر صداقت من اشک می ریزد با خواب های خاطره خوش بودم.... هر چند خواب من_رخساره تو را از یاد برده است. دلتنگتم. هست برهان فراموشی من. دلتنگتم. بهار آمد و این بهار هم تو را ندیدم... مجنون دل خرابم بگو به ناز کدامین چشم دل بستی که بر دلم این قدر تهی دستی... ساغر لبخند شادی زن که شکوفا ببینمت. با ارزوی نوروزی شاد برای همه عزیزان نوروز مبارک. ای همه خوبی ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی حیف باشد مه من کاینهمه از مهر جدایی گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی «من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن بهه که ببندی و نپایی» مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم وین نداند که من از بهر عشق تو زادم نغمهء بلبل شیراز نرفته است زیادم «دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی» تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه « ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی» تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت «عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی» درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان کس درین شهر ندارد سر تیمار غریبان نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان «حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان این توانم که بیایم سر کویت استاد شهریار حقیقت من و تو "دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ، از حرکات ناکرده ، اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من" احمد شاملو نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز فروغ فرحزاد تو مردمک چشم من مهجوری زان با همه نزدیکیت از من دوری!!! نی نی غلطم تو جان شیرین منی... زان با منی و به چشم من مستوری. فروغی بسطامی یک شب کاش یک شب می شنیدم بوی آغوش تو را در خیال من نمی گنجد وصال چون تویی امیری فیروز کوهی در هر شعر وجودم را جا گذاشته ام!!! وقتی نیستم شعر هایم را کنار هم بگذار... وجودم از آن توست. ساغر من دلم تنگ می شود برای تو... برای هر آنچه که تکانم می دهد...برای خاطراتمان چیز هایی که هر دو می خواهیمشان... دلم تنگ می شود پای لحظه های خالی از تو پای همه تنهایی ها بساط اشک پهن می کنم گوش خیالم را به گذشته می چسبانم صدای تو هنوز هم در امواج گوشم هست...یادت می اید؟؟؟ با یادش پر از آواز می شوم... گاهی هم پر باز می کنم با یادت پرواز می کنم مگر غیر از این است که " توهم " وجود دارد اما به حقیقت عاشقی قسم ... دلم برای همین "توهم" ها هم تنگ می شود دلم برای تو تنگ میشود. ساغر زیور به خود نبند که زیبا ببینمت با دیگران نباش تا که تنها ببینمت در این بهار تازه که گلها شکوفته اند لبخند شادی زن که شکوفا ببینمت یک جام نوش کردیو مشتاق دیدمت جامی دگر بنوش که شیدا ببینمت بگذشت در فراق تو شب های بیشماری هر شب در این امید که فردا ببینمت نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگ دل هرگز نشد که اسیر تمنا ببینمت منت پذیر قهر توام ولی... می خواستم به بهتر از این ها ببینمت. کمال خجند دوری به خانه ام ز تو آیینه ای به جا مانده است نشانه ایت که از آن روز دل گشا مانده است گرفته زنگ غم و گرچه سر تا به پای چشم ز بس که چشم به راه تو دلربا مانده است از آن نگاه غریبی که می کند...پیداست!!! که سخت دور ز دیدار آشنا مانده است دلش فسرده ز هجر و دیده اش حیران... که تا چه کرده و دور از رخت چرا مانده است. ابولقاسم حالت در دل آن سکوت رویا خیز گریه ها کردم خدا خدا کردم... سر نهادم به دامان مهتاب گفتگو تو با صبا کردم تو وفا دیدی و جفا کردی من جفا دیدم و وفا کردم دل سپردن به تو خطا کاری است من چنین کردم و خطا کردم. علی اشتری چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند گفتم شنود مژده دیدار تو گوشم آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسم الله بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند. کمال خجند ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد. سعدی آسمان هم که ابری باشد دلم میگیرد... کنار پنجره من هم با آسمان می بارم. ساغر هستی را بهانه کردم و گریستم... تا کسی نداند گرفتار کیستم.!!! دلم تنگته دلم تنگته...همین.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها ![]()
![]()
![]()
![]()
خوابگاه از سینه می کردم بر و دوش تو را
حیرتی دارم،چو می بینم هم آغوش تو را
از غرور حسن چون مهرت به قهر آمیخته است
لذت شهد است، هم نیش تو هم نوش تو را
جلوه ی صبح جوانی یاد می آید مرا
هر زمان در جلوه می بینم،بناگوش تو را
انتخاب عشق را نازم که چون من برگزید
از میان حسن ها،حسن سیه پوش تو را
تا ز یادم برده ای،از یاد عالم رفته ام
هیچ کس جز غم نمی پرسد فراموش تو را![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پر ازعشق و عادت، بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه، بدون كنایه دلم تنگته
پر از فكر رنگی ،یه جور قشنگی دلم تنگته
تو جایی كه هیچكی واسه هیچكی نیست و همه دل پریشون
دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت كه كهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه كنار تو بودن
یه شب شد هزار شب كه خاموش و خوابند چراغهای روشن
منه دل شکسته،با این فکر خسته دلم تنگته
با چشمایِ نمناک تر و ابری و پاک،دلم تنگته
ببین که چه ساده،بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه،چقدر عاشقانه دلم تنگته
یه شب شد هزار شب،که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه
چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز،منو با تمام دلت میپذیری
منه دل شکسته،با این فکر خسته دلم تنگته
با چشمایِ نمناک تر و ابری و پاک،دلم تنگته
ببین که چه ساده،بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه،چقدر عاشقانه دلم تنگته ![]()
![]()
| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |


